aminak | یک جغد، یک روباه، فکر کن یک عوضی
یک جغد، یک روباه، فکر کن یک عوضی
  • You Avatar

  • تبعید به درون

    در تاریخ ۱۹ تیر, ۱۳۹۳

    عمری پی آرایش خورشید شدیم

    آمد ظلمات عصر و نومید شدیم

    دشوارترین شکنجه این بود که ما

    یک یک به درون خویش تبعید شدیم!

    نوشته شده در دسته ی دسته‌بندی نشده توسط و دارای هیچ نظری →

    ماتیز تهران _ ۷۵ ط

    در تاریخ ۱۹ تیر, ۱۳۹۳

    اسم‌ش «مَگوچ» بود. بر وزنِ مَلوس یعنی به انگلیسی میشه این‌جوری نوشت: Magoch.

    نه معنا و مفهومی داشت و نه معلوم بود از کجا اومد و کی این اسم رو براش گذاشت. یه ماتیز مشکی مدل ۸۱ بود. مربوط میشه به سال‌هایی که خیلی چیزها بود و شاید خیلی از آدم‌ها. بدون هیچ شناسنامه و ننه و بابایی، بدون هیچ قصه و مراسم ختنه سورونی، ماتیز مشکی‌یه اسمش شد مگوچ.

    چند سالی عصای دستم بود و وقتی کارهای مهاجرت درست شد، یک هفته قبلِ رفتن فروختم و دو تا چشم لوچ و خمارش رو ماچ کردم و خداحافظ. مگوچ رو سپردم دست خدا و صاحب جدیدش. ماتیز رو خیلی دوست داشتم. هنوز هم دوست دارم. سال‌ها همین مدل ماشین رو داشتم و در جواب تویی که اگه توی دنیای واقعی تا حالا ازم نپرسیده باشی، حالا حنماً می‌خواهی بگی: کیوان چه جوری تو ماتیز جا میشی؟! یه لبخندِ ملو می‌زنم و میگم: جاش می‌کنم!

    ماتیز دوم رو هم که خریدم اسمش رو گذاشتم مگوچ. فکر می‌کردم چون این هم ماتیزه می‌تونه همون اسم اولی رو داشته باشه. مثل سال‌های خیلی دور همین شهر و دیار.همون موقع که وقتی بچه‌ی اول می‌مُرد شناسنامه‌اش رو باطل نمی‌کردن و میذاشتن واسه بچه‌ی دوم. ولی نشد. انگاری مگوچ فقط و فقط اسم همون ماتیز مشکی مدل ۸۱ پلاک تهران بود. این اسم به ماتیز دوم نچسبید. دو سالی سوارش بودم. اون هم ماشین خوبی بود. ماتیز بود ولی مگوچ نبود.

    ما آدم‌ها، فارغ از سن و سال و جنسیت، یه جاهایی باید چهار دست و پامون رو اره کنیم و بچه بشیم. ترس و ابایی هم نداشته باشیم که هیچ عیب و ایرادی نداره. باید واسه اشیاء‌مون اسم بذاریم. می‌خواد عروسک باشه یا یه نیسان ۸ متری که پشتش خربزه و هندوونه بار کردیم. اسم که براش میذاری باهاش مهربون میشی. بهش جون میدی. باهاش رفیق میشی. انگاری بهش خون دادی. حالا دیگه اون برات حس داره. فرقی هم نداره؛ موهای بافته شده‌ی عروسکت باشه یا قالپاق‌های استیلِ نیسانِ آبی رنگت.

    چند ماهیه که دیگه اون ماتیز بژ دومی هم نیست. فروختمش. الان سوار یه ماشین دیگه شدم. دیگه ماتیز هم نیست. دنبال یه اسم براش می‌گردم ولی نمیشه، اسم باید خودش بیاد و شَتلَق بچسبه به شیشه‌ی جلوی ماشین. مثل یه پشه که می‌چسبه و له میشه، ولی شیشه رو ول نمی‌کنه. مثل تیمور، که حالا شده اسم ماشینِ هادی!

    زمونه چه زود گذشت. یه وقت‌هایی دلم برای اون مگوچ اولی تنگ میشه. همون ماتیز مشکی‌یه. ۷۵ ط.

    نوشته شده در دسته ی دسته‌بندی نشده توسط و دارای هیچ نظری →

    خطبه ای از حضرت علی علیه السلام

    در تاریخ ۱۹ تیر, ۱۳۹۳

    اى بندگان خدا ، شما و آرزوهایتان در این دنیا مهمانید ، مهمانى‏یى که دورانش بپایان میرسد ، و وامدارانى هستید که باید وام خویش را بپردازید ، روزگارتان پایان مى‏یابد و کردارتان باقى میماند ، چه بسیارند کسانى که در دنیا تلاش کردند و عمر خویش تباه کردند و کوشیدند و زیان دیدند ، شما اکنون در روزگارى بسر میبرید که نیکیها پشت کرده و بدیها روى آورده‏اند و اهریمن بنابودى مردم طمع بسته است . اکنون ، شیطان ، نیروهایش توان گرفته و فریبش گسترش یافته و بشکار مردم دست زده است . به این مردم نگاه کن ، و ببین که تهیدست برنج افتاده و توانگر بنعمت خداوند ناسپاس است و بخیل حق خدا را نمى‏پردازد و از کمک به نیازمندان بخل میورزد و سرکشان چنانند که گوششان پندها را نمى‏شنود . کجایند نیکوکاران و شایستگان شما و آزاد مردان و بخشندگانتان ؟ کجایند آنان که در سوداگریشان پارسا و در راه و روششان پاکدل بودند ؟ آنها همه از این دنیاى پست و سراى زودگذر رنج آور کوچیدند و شما اکنون جانشین آنها شده‏اید در گروه فرومایگانى که از بس پست و بى ارجند لبها براى بدگوئى آنها نمى‏جنبد و نمى‏خواهد نامشان را بیاد آورد ( ما از خدائیم و بسوى او باز مى‏گردیم ) تباهى همه جا را فرا گرفته کسى نیست که زشتى‏ها را دگرگون کند و مردم را از بدکارى باز دارد ، آیا با این کارهایتان مى‏خواهید خداى را در جایگاه پاکش همسایه شوید و در شمار دوستان عزیزش درآئید ؟ هیهات ، هرگز نمى‏توانید خداى را فریب دهید و به بهشتش راه یابید و خشنودى خداى را جز با فرمانبرى او نمى‏توانید بدست آورید نفرین خدا بر آنان باد که مردم را به نیکى مى‏خوانند و خودشان نیکى را بجاى نمى‏آورند و مردم را از بدى باز میدارند و خودشان بد کارند .

    نوشته شده در دسته ی دسته‌بندی نشده توسط و دارای هیچ نظری →